خدای من است که من را عاشق تو می کند خدای توست که به تو می فهماند من دوستت دارم و خدای من و توست که عشق بین من و تورا مقدس می کند 

نوشته شده توسط شکیبا در شنبه پانزدهم آبان 1389 ساعت 12:45 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
دیدن معشوق درد فیزیکی را کاهش می دهد یا افزایش؟!

تاثیر دیدن عکس فرد مورد علاقه،
فقط به تحریک ساده سیستم پاداش در مغز محدود نمیشود،
فرایندی است که به احساس امنیت برمی گردد و...
اگر به تصویر کسی که سالها عاشق او بودهایم نگاه کنیم،
درد را کمتر احساس میکنیم. این، اگرچه باوری شاعرانه است، اما واقیت است.
ظاهرا دلیل این پدیده شگفتانگیز، فعال شدن مرکز احساس امنیت در مغز است.
نگاه کردن به عکس کسی که دوستش دارید، درد را کاهش میدهد.
این جمله شاید شاعرانه به نظر برسد، اما در واقع کاملا علمی است.
اما چرا؟ آیا تنها به دلیل ایجاد حس رضایت است؟
یا این که تصویر فرد مورد علاقه، تداعیکننده حفاظتی است که میتواند مانعی در برابر آسیب باشد؟
به نظر میرسد پاسخ دوم به واقعیت نزدیک است.
به گزارش وایرد، پیش از این دانشمندان به این نتیجه رسیده بودند که
نگاه کردن به عکس فرد مورد علاقه، درد را کم میکند.
این بار نائومی آیزنبرگر، روانشناس دانشگاه کالیفرنیا به دنبال پاسخ به این سوال است
که چهطور چنین اتفاقی میافتد.
محققین، مغز 17 زن داوطلب را در حالی که به تصاویری از یک فرد مورد علاقه،
یک غریبه و یک شیء نگاه میکردند و شوکهای خفیفی میگرفتند،
با ام.آر.آی عملکردی بررسی کردند. از آنها همچنین خواسته شده بود که در هر حالت،
میزان دردی را که احساس میکنند، ارزیابی کنند.
چنان که انتظار میرفت، افراد وقتی به عکس کسی که برای مدت طولانی عاشق او بودهاند
نگاه میکردند، درد چندانی بر اثر شوک احساس نمیکردند.
آیزنبرگر به این نتیجه رسید که کاهش درد به فعالیت قشر پیشپیشانی
ونترومدیال مغز مربوط میشود، بخشی از مغز که به احساس امنیت و اطمینان ربط دارد.
فرضیه آیزنبرگر این بود که تاثیر دیدن عکس فرد مورد علاقه درکاهش درد،
فقط به تحریک ساده سیستم پاداش در مغز محدود نمیشود،
فرایندی که اغلب در بین زوجهای جوانی که در مراحل اولیه ارتباط
خود به سر میبرند دیده میشود.
یکی از دلایلی که آیزنبرگر درفرضیه خود بدان اشاره میکند،
این است که دیدن تصاویری از موجوداتی مثل مار و عنکبوت، احساس درد را بیشتر میکند.
ما به طور غریزی برای ترسیدن از این گونه موجودات آماده هستیم،
چرا که در طول تاریخ تکامل انسان، باید برای زنده ماندن از آنها فاصله میگرفتیم.
این نوعی سازگاری است.
به اعتقاد آیزنبرگر، افرادی که ما به آنها عشق میورزیم و به آنها دلبستگی داریم،
ممکن است درست برعکس موجودات خطرناک، نشانههایی از احساس امنیتی باشند
که ما درون خود داریم.
در واقع آنها نماد افرادی هستند که در طول تاریخ تکامل بشر، به نجات جان ما کمک کردهاند.
البته در این مطالعه، مردان بررسی نشدهاند، اما به گفته آیزنبرگر،
هیچ دلیلی وجود ندارد که بخواهیم فکر کنیم واکنش مردان در چنین مطالعهای متفاوت خواهد بود.
وی میافزاید: « شاید مردم بگویند که زنها احساساتیتر از مردان هستند،
اما چنین فرایندهایی برای مردان هم درست به اندازه زنها حیاتی است. »

نوشته شده توسط شکیبا در یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391 ساعت 11:8 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت

زن را محترم نمی دارد مگر مرد کریم و
او را خوار نمی شمارد مگر شخص لئیم.
( حضرت محمد ص )

زنان شمع و چراغ خانه اند .
( حضرت محمد ص )

اگر می خواهید که اندازه تمدن و پیشرفت ملتی را بدانید،
به زنان آن ملت بنگرید.
(ناپلئون)

در آغاز هر کار مهم زن وجود دارد.
(لارماتین)

من به هیچ زنی بر نخورده ام که چیزی از بزرگی در او نباشد.
(لافونتن)

به زنان خود بااحترام بنگرید.
آنها گلهای آسمانی را در حیات زمین می کارند
و جامه دلپذیر و زیبای عشق را می بافند
و در پرده عفاف احساسات لطیف را می پرورانند.
(شیللر)

تقوی و پرهیزکاری برای یک دختر برازنده تر از هر جواهری است.
(آناتول فرانس)

تا وقتی که زنان نیز در زمینه علم و دانش،سخن خویش را نگفته اند،
نمی توان از دانش واقعی حرف زد.
(میشله)

زن پهلوانی است که دلیرترین مردان را در
سخت ترین اوقات خشم آرام میکند.
(هرودت)

اگر زن نبود، نوابغ جهان را که پرورش می داد؟
(ناپلئون)

زن آئینه ایست که چهره های گرفته را خندان
و صورتهای پیر را جوان نشان می دهد.
(هرود)

زن مخلوقی است که در او لطیف ترین و صمیمی ترین فضائل را
می توان پیدا کرد
( جولئون )

زن مخزن اســــــــــــــــــرار خلقـــــــــــــــــــــت است .
( کارل کونزوکو )

زن شریک و یار ساعات درماندگی است.
( گوته )

زیبائی در زن بدون وقار،مانند تور ماهیگیری فرسوده
و سوراخ سوراخ است.
( امرسون )

تنها وجود زنان است که به این زندگانی سراسر ملال،
قدر و منزلتی می دهد
اگر زن وجود نداشت زندگی تحمل ناپذیر بود.
( آناتول فرانس )

زنانی که می خواهند مرد باشند زنانی هستند که نمی دانند زن هستند .
( الکساندر دوما )

زن یگــــــــــــــــــــــــــانــــــــــــــــه وجودی است که حقیقـــــــــــــــــت عـــــــــــشـــــــــــــق
پــــــــــــــــــــــاک را می شناســـــــــــــــــــد.
( شیللر )

مبارک
نوشته شده توسط شکیبا در چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391 ساعت 3:39 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
غنچه ای در سبزه زار زیبای طبیعت شکفت و کلمه ی مادر ،
در پهنه گلبرگان سرخ آن او که همچون خون مادر است ،
بیرون جهید و خود را در آسمان بیکران آبی سوار بر بال پرنده محبت دید.
آری! به راستی مادر کیست که گیسوانش هم چون گیسوان فرشته طلایی است؟
مادر کیست که زمزمه محبتش لالایی اوست؟
مادر آنست که گهواره چوبین فرزندش را از لابلای صخره ها و
از میان آبشارها و صدها گل زیبای یاسمن بیرون می کشد و
با دستان مهرآمیزش آن را تکان می دهد...
مادر آنست که اشکش همچون شبنم بر قلب گلبرگ ، گل عشق است،
صدایش هم چون مرغ غزل خوان در طبیعت است
و بوسه اش همچون نور خورشید بر سبزه زار است و
استواریش همچون کوهی بر دل خاک...
روزت را ارج می نهم و بوسه میزنم بر جای پایت.
مادرم:
عزیزتر از جانم
تا چشمانم بهشت را نظاره کنند...

این روز زیبا و پر از عشق را
به تمامی مادران
بخصوص مهربانترین مادر
مادر خودم تبریک میگم.
این گلها تقدیم به
همه مادران عزیز
نوشته شده توسط شکیبا در چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391 ساعت 3:12 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
استادم ، تو باغبانی
پروراندی بذر وجودم ، با مهربانی
با درسهایت دیو جهالت از من گریزد
اندرزهایت ، بهر وجودم ، شد پاسبانی
من غرقه بودم در بحر غفلت
دستم گرفتی ای ناجی من،
من همچو قایق ، تو بادبانی
بر خوان ِ دانشت من میهمانم
تو ای استاد، خوب و مهربانی
امروز روز بزرگداشت اساتید محترممان است
از بدو زندگیمون تا همین الان
از خداوند منان، خانواده ، معلم، دبیر، استاد
و دوستان خوبمون
که از هر کدام خیلی درسها یاد گرفتم و یاد میگیرم
خواهم یاد گرفت
ممنونم و سپاسگزارم
از یکی استاتید بزرگم
تشکر خاصی دارم
استادم هر چی دارم از تو دارم
هر چقدر سر تعطیم فرود بیارم
هر چقدر ابراز احساس کنم
با هر زبانی تشکر کنم
باز هم قادر نیستم جبران زحماتت را بکنم
استادم
آموزش عشقم از همین مکتب توست
اندوخته ی سوادم از این لب توست
گفتم که مریضم و بیا بستر من
چون عامل دردم این غم و این تب توست
با این گچ عشق تخته ی جانم زن
خطّی ز کلام خود به ایمانم زن
صد درس در این کلاست آموخته ام
یک درس ز عشق جان ویرانم زن
استادعزیزم .
یاد تو همیشه در ذهنم .
عشق تو در قلبم و عطر مهربانت همیشه در وجودم
جاری است ،
روزت مبارک استاد مهربانم
استادم باغبان باغ عشق است
استادم قافله سالار عشق است

نوشته شده توسط شکیبا در سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391 ساعت 1:34 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

آدم بعضی وقتها مجبوره بر خلاف میلش رفتار کنه و مجبوره که به حرف دلش گوش نده.
مجبوره رو دلش پا بزاره و مجبوره مغرور بشه و به دلش توجهی نکنه که چی می خواد
بعضی وقتها آدم ناچار میشه اون چیز یا اون کس رو که دوست داره فراموش کنه،چرا؟
چون حقش نیست یا اینکه نباید اون چیز یا اون کس رو داشته باشه
مجبور میشه چشماشو ببنده و دیگه به علایقش نگاه نکنه، دیگه آرزو نکنه
دیگه مثل گذشته احساس عشق و علاقه نکنه
اما وقتی به ته دلش مراجعه میکنه می بینه که نمی تونه
اما چه بتونه و یا نتونه بازم باید دور بشه و بمیره
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY